به نام خداوند جان وخرد
پيام فرهنگيان خطاب به ملـّــــت شريف ايران
ظالم آن قومي كه چشمان دوختند از سخن ها عالمي راسوختند
جامعه اي كه معلمانش درس آزادگي و انسانيت را با قلم عشق و جوهر دانش برلوح دل هاي كودكان،نوجوانان و جوانانش مي نگارند،بذر سعادت و كاميابي را دركشتزارانديشه هاي نسلي مي پاشند كه خرمن بهروزي و بهورزي را در سير تكامل آن جامعه با چشم غيرمسلح نيزمي توان ديد.
بدون ترديد انسان هاي پاك و بزرگ در مكتب كساني درس بزرگي و عزّت مي آموزند كه خود نيز به اين ويژگي ها متخلـّــق و آراسته باشند. به تعبير معماربزرگ زبان فارسي،فردوسي توسي :« زِِِ ِ سستي،كژي زايد و كاستي»
آيا مي توان آزادگي و سازش ناپذيري حسين ،جانبازي و فداكاري عبّاس و پرچمداري تداوم نهضت كربلا در دستان عصمت و غيرت زينب را ديد و تأثير مكتب درس مولاي عدالت جويان عالم،علي(ع) و گهواره ي تربيت زهراي اطهر(س) را ناديده گرفت؟
مسلـّــماً درختسان لبريز ازشاخسارهاي پرميوه و گلستان مملو از طراوت و شادابي گل ،بدون دستان باصفاي باغبان كه گاه از چشمه ي معرفت و دانايي، آب زلال عشق رانثارش مي كند و گاه با تيغ محبت،خارش رامي پيرايــــد،ديري نخواهد پايـيـــد كه خــــــزانش چنان مي پژمرد كه يا به دشتي سياهرو بدل مي گردد يا به بيشه اي پر از گياهان خودرو و وحشي كه پناهگاه وحوش و سباع مي شود و هيچ ابري نخواهد توانست دگرباره حياتش ببخشد و بوي طراوت و شادابي را درفضاي آن بپراكنـَد.
به راستي اگرهريك ازشما پدران و مادران، باغي يا گلستاني داشتيد،حاضر مي شديد كه آن رابه باغباني بسپاريد كه چنان اورا در لجّه ي مضايق زندگي خويش فروبرده اند كه علي رغم ميل باطني و برخلاف نداي درونش،هرگزچنان كه بايسته و شايسته است به امانت شما نتوانست رسيد؟ مگر فرزندان شما كم از باغ و گلزارند كه نسبت به سرنوشــــت آن ها بي تفاوت باشيد وچنان در مسابقه ي كسب مال و مكنت مستغرق گشته يا براي تأمين كمينـه نيازهاي ابتدايي زندگي فرورفته ايد كه مجا لي براي پرداختــــن به ميـــوه هاي باغ زنـــدگي خويش نداريد؟
شايد دسته اي ازشما مردم درنگاه اوّل، وجود مدرسه و معلّمان باشرايط حال حاضر را براي رفع اين نياز،كافي و وافي مي دانيد و مي پنداريد كه« شهر درامن و امان است و مي توانيد آسوده بخوابيد» وبرخي ديگرنيز با تكيه بربالش قدرت و ثروت خود و سپردن نوباوگان خويش به مدارس پرطمطراق غيرانتفاعي و امثال آن يا فراهم نمودن امكان استفاده از معلـّم خصوصي و كلاس هاي تقويتي و كنكوري و ديگر فروشگاه هاي بزرگ دانش و معرفت كه بصيرت و بينش را كيلويي ياخرواري و يا به هرمقداركه سركيسه راشل نماييد،تقديم پول عزيزتان خواهند نمود، درعرش سيرمي كنيد و باورتان شده است كه بهشت موعود و مدينه ي فاضله را براي فرزندان خود خريداري نموده ايد.
نه عزيزان،ما معلـّمان و فرهنگيان كه در بطن و مركز اين كارقرارگرفته و با خم وچم كارآشناييم، مي دانيم و با تمام وجود احساس مي كنيم كه آموزش وپرورش كنوني،نسل ها رابا نظام آموزشي فرسوده و نگاه سياسي و مديريت قرون وسطايي سياستمداران و مراكزتصميم سازي كشور، به تركستان نابودسازي ارزش هاي انساني و باتلاق استعداد سوزي هدايت مي نمايند.
حكايت وضعيت كنوني آموزش وپرورش و معلـّمان آن به مثابه ي كشتي پوسيده اي است كه سياست پيشگان قدرت طلب همچون مشّاطگان چيره دست و چهره آرايان بي همتاي فيلم هاي سينمايي، زيبا و نگارينش ساخته اند و معلمانش را در محبس تبعيض و ناروايي زندگي سياست زده ، با تازيانه ي عدالت در اردوگاه هاي كار بااعمال شاقّـّه،همه ي توش و توانش را از او گرفته باشند و سپس ناخدايي آن كشتي را به اوسپرده و دراقيانوس پرتلاطم و بي انتهاي توقّعات و انتظارات جامعه رهايش نموده باشند. اگر در اين آوردگاه تنازع براي بقا كه من وشما را به سوي آن كشانده اند،هنوز ذرّه اي از وجدان هاي موريانه خورده، باقي مانده است،به حكميت و داوري بنشينيد و بگوييد كه«آيا اين كشتي خوش نماي ازدرون پوسيده، باآن ناخدايان به زنجير بي عدالتي كشيده شده،مي تواند سرنشينانش را كه فرزندان اين كهن مرزبوم است به ساحل آرامش و سعادت برساند يا چنان آنها را در گرداب هاي سهمناك و دور ازكرانه ي نجات رهاساخته و خواهدساخت كه هريك با پانهادن برروي سر و تن ديگري، فقط خود رابينديشند و صحنه هاي دردناك «رازبقا»را تداعي بنمايند.»
آري مردم عزيز،چه باوركنيد چه باورنكنيد،حقيقت همين است كه هست؛ تبعيض و بي عدالتي درميان كاركنان دولت،نگاه كور و نابخردانه ي دولتمردان و مجلس نسبت به مقوله ي تعليم وتربيت ، چنان عرصه را برفرهنگيان تنگ نموده كه با وجود آن كه مي خواهند معلـّم باشند و چه بسيارهم سعي و تلاش مي كنندامّا هرگزنمي توانند. مگر مي شود از دستان بسته،هنر و خلاقيـّــت را انتظارداشت؟
بدانيد وآگاه باشيد كه برخلاف گفته ها و نوشته هاي قدرت طلبان مردم فريب در رسانه هاي مختلف كه هرروز فقط دراخبار ونه درعمل برحقوق و مزاياي معلـّمان مي افزايند تا افكارعمومي رانسبت به آن ها بدبين نمايند،فرياد معلمان نه ازسرسيري و زياده خواهي است و نه براي اعتراض به حقوق و مزاياي ديگركاركنان كه كمترين حقّ ايشان براي زندگي است ؛ بلكه اعتراض ايشان براي مبارزه با تبعيضي است كه چنان آن ها را درتنگنا قرارداده كه به اجبار به مشاغل ديگربپردازند و نتوانند هدايتگر و پيامبر نسل ها و امانتدار امانت هاي مردم باشند به گونه اي كه اگرحجاب ازچشم عقل برداريد، خواهيد ديد كه محصول نهادهاي فرهنگ ساز امروز كشور،«دورافتادن روزافزون از ارزشهاي انساني و فاصله گرفتن بيش ازپيش از حريم باورهايي است كه شا لوده ي فرهنگ ديرينه ي ايراني اسلامي ماست» بدانيد كه مدارس باز است و معلـّــم حاضر امّا تعليم وتربيت،درتعطيلي نامحدود به سرمي برد و كسب معرفت همواره غايب. فريب كسب مقام هاي كاذب درالمپيادهاي جهاني را نخوريد و بدانيد كه هرگز اين مقام ها نمودار واقعي آموزش دركشورما نبوده بلكه يا حاصل استعداد فردي و تلاش بي منتهاي فرزندان شماست يا محصول آموزش هاي ويژه براي افرادي خاص.
امروزه فرهنگيان گاه برخلاف ميل وطبيعت خويش،اين كلاس هاي به ظاهــــر دايــر را مي بندند تا بتوانند دري به وسعت فرهنگ ارزشي نامحدود ملّت را به گونه اي واقعي برروي جامعه و فرزندان آن بگشايند. اعتراض و فرياد برمي آورند تا همگان بدانند كه تصميم سازي هاي ناروا و ناصواب ،مانند ويروس، سراپاي بنيادي ترين مركز هرگونه توليد،توسعه و پيشرفت پايدار و واقعي يعني آموزش وپرورش را فراگرفته است و او را در وضعيت بيماري درحال احتضار قرارداده است.
آري،معلـّــم كه وارث رسالت انبيا و امانتــدار حريم ايثار و خودفدايي شهداست هرگز نمي تواند دربرابر اين نابساماني ها و نابهنجاري ها كه نام خدمت به خلق خدا و پاسداري ازنظام وانقلاب برآن نهاده اند تا كس را ياراي اعتراض به حريم قدرت آن ها نباشد، سكوت نخواهند نمود زيرا نيك مي دانند كه « اشك كباب موجب طغيان آتش است »
همت کنید و این پیام را به شیوه های مختلف به مردم برسانید.