به نام خداوند جان وخرد
فرهنگيان مي دانند ؟؟!!!!
همه همكاران فرهنگي اعم از معلمان و مديران و معاونان مدارس و مسئولان ادارات آموزش و پرورش و مشاوران و دفترداران و همكاران محترم ديگر بخش هاي وزارت بزرگ آموزش و پرورش و همه ي كساني كه به اين وزارت خانه تعلق خاطري دارند بايستي بدانند كه ما فرهنگيان از داشتن حداقل يك تربيون رسمي در كشور محروم هستيم هر چند كه در وزارت آموزش و پرورش دهها و حتي شايد صد نوع مجله – هفته نامه – ماه نامه – منتشر مي شود و از محل بودجه كلي اين وزارتخانه ارتزاق مي نمايند ولي همه اين نشريات در تعريف و تمجيد مسئولان وزارتي مشغولند و اگر چنين نكنند حتما با كمبود بودجه و مشكلات ادامه كار روبرو خواهند شد و حتما كارشان به تعطيلي خواهد انجاميد .
البته لازم به توضيح است در اين ميان تعدادي از مجلات هم بصورت تخصصي كار علمي انجام مي دهند كه واقعا قابل تقدير و تشكر است . ولي جمعيت كثير آموزشي و تعليم و تربيتي ما نيازمند چندين تربيون رسمي و فعال جهت نقد كار مسئولان – كتب درسي – برنامه ريزي – اهداف اين وزارتخانه عظيم و عجيب است كه بحث بنده هم به همين موضوع مرتبط بوده و بنده به عنوان يك فرهنگي از كمبود چنين تربيوني گلايه مند هستم .
علاوه بر وزارت تمامي استان ها در درون سازمان آموزش و پرورش خود اقدام به چاپ و نشر نشريات گوناگون نموده اند كه هزينه را صد چندان كرده اگر شما از سر تحقيق و تفريح سري به نشريات بزنيد جملگي آنها را ستايشگران مسئولان استاني و وزارتي خواهيد يافت و جالب اين كه در كل اين نشريات حتي يك مورد انتقاد از نوع غير مصلحتي نخواهيد يافت و گاهي جهت خالي نبودن عريضه چند انتقاد كوچك و بي ثمر در آنها درج شده تا خوش باوران راضي و خوشنود شوند كه حتي نشريات درون سازمان هم مسايل را بيان كرده پس جاي نگراني نيست !!!!!
بنده با هيچ نوع نشريه اي اعم از وزارتي و سازماني و غيره مخالف نيستم چون اعتقاد دارم اگر نوشته اي نتواند مخاطب خود را راضي و قانع نمايد حتما كارش بدون فايده بوده و خود دردسر ديگري براي نويسندگان آن نشريه مي شوند .
اگر كمي دقت نماييد انواع مجلات زيبا و حجيم را روي ميز دفاتر معلمان – روي ميز مديران و ........خواهيد ديد كه نه تنها خواننده اي ندارند بلكه مورد تنفر همكاران واقع شده و با بي توجهي آنان روبرو هستند يكي از بحث هاي اساسي اين نوشتار همين است كه تا كي مي خواهيد به اين كار ادامه دهيد ؟
اگر با يك حساب ساده تعداد مدارس سراسر كشور را در هزينه يك جلد اين گونه نوشتار ها ضرب نماييد حساب دقيق كار دستتان خواهد آمد . سئوال اين كه مسئولان اين نشريات هزينه اين مجلات را از كجا تهيه مي نمايند و چرا بايد مديران مدارس هزينه خريد چنين نشريات را اجبارا از محل سرانه مدارس پرداخت نمايند اگر گفته شود كه اين نشريات بدون هزينه هستند هيچ كس باور نخواهد كرد و فقط يك راه مي ماند و آن هم پرداخت هزينه آنها از محل بودجه كل وزارتخانه است . به نظر ما معلمان چنين كاري خلاف شرع و عقل است .
علاوه بر اين كار ها چند سالي است كه مجلات مختلف از ديگر ارگانها به آموزش و پرورش راه يافته و توسط مديران تهیه و پخش مي شود آنهم بصورت اجباري آيا واقعا به چنين اقداماتي نياز هست يا از سر تنوع صورت مي پذيرد .
كسانيكه با سازمانهاي غير دولتي آشنايي دارند مي دانند كه در تمام كشور هاي دنيا NGO ها ( سازمانهاي غير دولتي ) در درون سازمانهاي دولتي فعاليت مي نمايند و براي خود بودجه و اهدافي دارند كه تمامي كشورهاي جهان آنان را به رسميت شناخته و براي كار اين افراد ارزش بسياري قائليند . زيرا هدف چنين سازمان هاي نه تنها تخريب و تهديد نيست بلكه اين افراد بصورت داوطلبانه وقت و سرمايه و علم خود را در جهت شكوفايي هر چه بيشتر كشور خود بكار مي گيرند تا هر چه سريعتر به كاروان علم و پيشرفت دنيا برسند . ولي در كشور ما به فعالان اين چنيني هزاران برچسب ناچسب مي زنند و فعالان را چنان نقره داغ مي نمايند تا كسي جرات نكند قدم پيش بگذارد .
اگر با انصاف و كمي صداقت بكار چنين تشكلهاي نگريسته شود و يا به فعالان فرصت معرفي تشكل خود و اهداف آن داده شود بسياري از مشكلات و سوءتفاهم ها برطرف شده و مسير حركت آنها هموار مي گردد . متاسفانه مسئولان درجه يك وزارت خانه هيچ گونه روي خوشي به اين افراد نشان نداده و حتي آنان را افراد مغرض و هدفدار معرفي مي نمايند . و اين درست جايي است كه مشكل بوجود مي آيد . وقتي چند وزير آموزش و پرورش حتي يك ساعت از وقت خود را به اين افراد نداده و به حرف حق اين تلاشگران گوش نكرده چگونه آنها را به گروه هاي سياسي منتصب مي نمايند .
چرا مسئولان از نشست با چنين تشكل هايي هراس دارند . آيا از پست و مقام خود مي ترسند ؟ يا نه مي ترسند كه حرف حق اين فعالان در آنان اثر نمايد . بطور حتم مسير فعاليت تشكلهاي غير دولتي در آينده نزديك باز خواهد شد و آنان كه چند سال قبل فعالان صنفي را به انواع اتهمات ناروا محكوم مي كردند بطور حتم امروز از عمل خويش پشيمان هستند و در آينده بيشتر پشيمان خواهند شد .
اگر چنين تشكلهاي به عنوان مثال كانون هاي صنفي معلمان تربيون داشتند يا حداقل در صدا و سيما ي ملي و سراسري نشست و باب گفتگو با مسئولان را باز مي كردند بسياري از سوء تفاهمات برطرف مي شد و از اصطكاك بوجود آمده ما بين مسئولان وزارت آموزش و پرورش و فعالان صنفي كاسته مي شد .
جامعه يك ميليوني فرهنگيان كشور از داشتن حداقل يك نشريه مستقل سراسري محروم بوده و هرگز نتوانسته نظرات يك ميليون فرهنگي را در جهت مشكلات و مسايل تعليم و تربيتي به جامعه خود معرفي نمايد . به نظر بنده در پرونده تك تك مسئولان وزارت آموزش و پرورش اين نكات منفي بايد ثبت شود تا آيندگان بدانند كه معلماني هم بوده اند كه دلشان به اين كشور و سرنوشت آن مي سوخته ولي هرگز به آنان اجازه ابراز وجود داده نشده است .
و حرف آخر اينكه چرا مسئولان در وقت مسئوليت ، خود را برتر از همه مي دانند ؟ چه كسي گفته كه وقتي كسي با هر روشي وزير شد عقلش بيشتر از يك ميليون افرادي است كه همانند او در همان وزارت خانه سالها تلاش نموده و نتوانسته اند حرف دل خود را براحتي بزنند ؟. من خود و همكارانم را به هيچ وجه كمتر از وزير محترم آموزش و پرورش و ساير مسئولان كشور دلسوز اين مزروبوم نمي دانم و حداقل در وزارت آموزش و پرورش خود و همكارانم را صاحب نظر و كارشناس امور آموزشي دانسته و براي خود حق نقد و بررسي مسايل تعليم و تربيتي را محفوظ مي دانم .
غلامعلي عباسي : اردبيل 15 / 1 / 1386